تبليغاتX
تمنای ابری .sza
بالاخره دوران طاقت فرسای امتحانات هم تموم شد!دورانی که برای ما شب امتحانی ها از سخترین شب های دوران زندگیمون هست،البته من این ترم شب امتحانی نبودم بلکه روز امتحانی بودم!یعنی ساعت ۱۲ شب به بعد تازه شروع می کردم به درس خوندن.این یک ماه گذشته رو هیچی از زندگی نفهمیدم یا دنبال جزوه کپی کردن بودم یا دنبال اینکه کلن این امتحاهانا که ما داریم یعنی چه؟!

نمی دونم چه حکمی داره یعنی حتماً ما باید کرکره دانشگاه رو پایین بکشیم؟ همه ی دانشگاه ها امتحاناشونو تموم کردن تعطیلاتِ بعد امتحان هم تموم ، ولی ما تازه امروز تمومش کردیم!نمی دونم همه ی علوم پزشکی ها اینجوریه یا اینجور چیزا فقط تو دانشگاه ما دیده می شه؟

نمره های آزمایشگاه اومد بیچاره یکی از دخترا که همه ی محلول سازی ها انجام می داد و سوال ها رو جواب می داد از منی که جزو نمره های اول کلاس بودم خیلی کمتر شد!یاد یکی از آزمایشها می افتم "به آنالیت شناساگر نزده بودیم و با آب تیتر می کردیم هر چی تیتر کردیم به تغییر رنگ نرسیدیم،آخر محلول بورت تموم شد و ما هنوز داشتیم تیتر می کردیم"

 

+ نوشته شده توسط Saeid |


اين ايام فرجه (تعطيلات قبل امتحانات) هم داستانی دارد! هر وقت که ما اراده کردیم یه کم از دنیای خودمان فاصله بگیریم و بشینیم سر درس نشد که نشد! هر سال قبل امتحان ها به خودمون کلی وعده و وعید می دیم که این ترم دیگه می خوام فرجه رو از دست ندم ولی ...ولی این ترم که واقعاْ تصمیم کبری رو گرفته بودم که این دو سه هفته رو از دست ندم که هفته اول به مسافرت گذشت و چند روز باقیمانده رو هم از بیماری زمستانی بی نصیب نماندیم!دیگه این آنفولانزا بد جور کلافه ام کرده،آخه دوره بيماري هم حدي داره ديگه! انگار هيچكس راضي نيست ما درس بخونيم،اثلا ً مارو چه به درس خوندن!پس شب امتحانو براي چي خلق كردن؟ولي خدا كنه حداقل شب امتحانو ديگه با آنفولانزا سپري نكنم...

+ نوشته شده توسط Saeid |


خواب دیدم قیامت شده است.
هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏ اند؟»
گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند…»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند
خود بهتر ازهر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

رساله ی دلگشا - عبید زاکانی

+ نوشته شده توسط Saeid |


دلتنگم و دیدار تو درمان من است،بي رنگ رخت زمانه زندان من است

همين...!

+ نوشته شده توسط Saeid |


یلدا ی امسال با سال های دیگه خیلی متفاوته!مهمترین علتش هم اینه که من خونه نیستم!و در جمع اراذل و اوباش خوابگاه به سر می برم.دلیل دیگش اینه که یلدا ی امسال به مصادف شده با روزای محرم و عزاداری که خود به خود باعث کوتاه شدن یلدا میشه!یلدای ما بعد از انجام مراسم عزاداری در سالن دانشکده پزشکی(!) و  حسینیه اعظم به وقوع می پیونده و انتظار می ره جمع کثیری از مشتاقانِ تخمه و چیس و پفک و ... سایر تنقلات و میوه جات در این مراسم حاضر باشند؛امور دانشجویی هم واقعا ً مارو شرمنده کرده و پرتقال های یلدا رو تقبل کرده.روز یلدا که واسه ما خوب بود ! امیدوارم شبش هم جالبناک باشه!

راستی اگه خونه بودم از انگور آونگ شده بی نصیب نمی موندم اما اینجا همچین چیزی پیدا نمی شه!گردش سال فقط یک شب یلدا دارد ، من بدون تو هزاران شب یلدا دارم . . . 

 

خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم / شاید با نگاهت از این غم رها شم

خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد / دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد

یلدا 88

+ نوشته شده توسط Saeid |