درد بی دردی

مرد را دردی اگر باشد خوش است           درد بی دردی علاجش آتش است

ورزش قزوین اين روزها حال و روز خوبي ندارد

ورزش قزوين خيلي وقت است كه حال و روز خوبي ندارد ، كافي است نگاهي به اطرافت بيندازي ؛ پيكان  قعر نشين ليگ برتر فوتبال است ، آرش بتن از هيچ تيمي كمتر از 4 گل نمي خورد و در انتهاي جدول رده بندي ليگ برتر فوتسال است ، صبامهر كه سال گذشته در ليگ برتر بسكتبال به مقام سوم دست يافت ،امسال به سرنوشت پرديس در واليبال و پوشينه بافت در فوتسال دچار شده و منحل شده است.مشکل ورزش قزوین اینست که فقط می خواهد برای یکسال در لیگ برتر ِ هر رشته تیم داشته باشد و هیچ حمایتی از آن تیم نکند.رئیس جدید تربیت بدنی هم که تا کنون برنامه ها و اهدافش را اعلام نکرده ؛ اينها را كنار هم بگذاريد...  ورزش قزوین اين روزها حال و روز خوبي ندارد

آبانماه ، نمایشگاه کتاب قزوین

بعد کلی امروز و فردا بالاخره رفتم نمایشگاه کتاب،هر وقت كه از جلو نمايشگاه رد می شدم با كلی شلوغی و ماشين های پارك شده مواجه می شدم، رفتم ببينم اين ۳۵۰ ناشری كه اومدند،چيزی هم واسه ما آوردند؟سالن اول كه وارد شدم كتاب های عمومی بود،كتاب های عمومی كه نه،فقط ادبيات و معارف دينی بود!كه اون هم مثل هميشه اكثرا ً شامل هشت كتاب و حافظ و سعدی وكتاب های دكتر شريعتی داستان انبياء و... بود،كتاب هايي از نويسندگان جديد رو به زحمت تونستم پيدا كنم.

اما سالن بعدی كتاب های تخصصی بود كه تو زمينه علوم پزشكی كتاب جديدی پيدا نكردم،فقط كتاب های آموزشی آزمون های گروه علوم پزشكی بود كه خدارو شكر يه چند سالی فعلهُم از دستش راحتيم! انتشارات دانشگاه علوم پزشكی قزوين هم كلا ً ۵۰ - ۶۰تا كتاب بيشتر نداشت! ‍در ارتباط با كامپيوتر هم اكثر كتاب های موجود رو پی دی افش رو قبلاً خونده بودم!

در نهايت برای خالی نبودن عريضه و واسه اينكه دست خالی بيرون نيومده باشيم و از تخفيف ۴۰ درصدي واسه بقيه و ۵۰ درصدي واسه خودمون! استفاده كرده باشيم چند تا كتاب زبان و رمان خريديم!

پی نوشت : شلوغی ِ نمايشگاه ، نيت ِ خير  دوستان در خريد كتاب بود... این چند روزی که قزوین بودم، روز ِ آخری ، دوباره برای خرید چند کتاب برای دوستان و وابستگان نسبی سببی رفتم نمایشگاه ،تحولات تازه ای اتفاق افتاده بود؛پليس ارشاد زن اضافه شده بود (و چقدر ملت و امتِ دانشجو ارشاد می شدند!) و دو غرفه هم به مطبوعات (جام جم و اطلاعات )داده بودند.بعضی غرفه دارها هم خيلی با شخصيت بودن ايشون!!!

پی نوشت آخر: از این به بعد سعی می کنیم مطابق میل آقایان انتقاد کنیم : دی!

مرگ ثانیه ...

اين روزها چه زود مي گذرد،زودتر از آنكه فكرش را بكني؛فكرش را بكن...،روزها بشيني براي اين روزهايي كه در آن هستي نقشه بكشي،يا شايد اين روزها را در روياهاي سال قبلت برنامه ريزي كرده باشي،اما...اما موعد مقرر را فراموش كني،فراموش كني كه چه خواب هايي براي روزهايي كه گذشت ديده بودي...و باز هم نقطه سر خط!...- اين روزها كه بگذرد ، در پس آن روزهاي بهتري خواهد آمد،اما واقعيت چيز ديگري است؛روزها در پي هم مي گذرند،و زندگي همين روزهايي است كه مي گذرانيم.

امروز را به باد سپردم،امشب كنار پنجره بيدار مانده ام ،دانم كه بامداد امروز ديگري را مي آورد تا من دوباره آنرا بسپارمش به باد...