در تمنای باران

هر سال فصل پاييز يا زمستان بهترين فصل براي من بود اما امسال انگار پاييز هزار رنگ هم ديگه رنگي نداره !نه باروني ، نه بادي ،نه هوا و اميد تازه اي براي زندگي ... هميشه پاييز با اين شعر از مهدي اخوان ثالث تو ذهنم تداعي مي شه :

پاييز جان ! چه شوم ، چه وحشتناك

رفتند مرغان طلايي بال

پاييز جان! چه سرد ، چه درد آلود

از سردي و سكوت سيه جستند

چون من تو نيز تنها ماندستي

وز بيد و كاج و سرو نظر بستند

اي فصل فصل هاي نگارينم ...

مقبره اخوان

سفر چند روز پيشم به مشهد و مقبره اخوان (مقبره: سنگ قبري كه فقط  تاريخ تولد و وفاتش رو نوشتن!)

بند باز

تکیه داده ام
به باد
با عصای استوایی ام
روی ریسمان آسمان
ایستاده ام
بر لب دو پرتگاه ناگهان
ناگهانی از صدا
ناگهانی از سکوت
زیر پای من
دهان ِ دره ی سقوط
باز مانده است
ناگزیر
با صدایی از سکوت
تا همیشه
روی برزخ دو پرتگاه
راه می روم
"قیصر شعرهایم"