برف

برف/قزوين

پشت کاجستان برف

برف یک دسته کلاغ

جاده يعني غربت

باد آواز  مسافر و کمی میل به خواب

 شاخ پیچک ورسیدن به حیاط

من و دلتنگ و این شیشه ی خیس

می نویسم و فضا

می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک

یک نفر دلتنگ است

یک نفر می بافد

یک نفر می شمرد

یک نفر می خواند

زندگی یعنی : یک سار پرید

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست ...

خداحافظ ای همنشین همیشه

لحظه خداحافظي هميشه سخته،اما وقتي واسه چند سال به محيطي تازه اي مي ري  و دوستاي خوبي پيدا مي كني و وقتي همه چيز تازه روي دور مي افته اونوقته كه دست سرنوشت (!) تو رو از اون محيط جدا مي كنه، اونوقته كه آرزو مي كني كه كاش هيچ وقت پاياني براي اين زمان نبود.سراسر اين سال ها براي ما خاطره اي شد كه شايد هيچگاه برامون تكرار نشه،روزهايي كه با اشك ها و لبخندها و عشق ها و نفرت ها سپري شد...