دوم تير نود و شش

زندگي!

واقعا مفهوم زندگي رو درك نكردم، دويدن، رسيدن،نرسيدن!

خيلي هم فرق نميكنه!

بعضي وقتا خودت ميدوني يك چيزي سرانجامي ندارره،خودت ميدوني بهتره كه نه،بايد تموم بشه! ولي بازم از تموم شدنش ناراحت ميشي.آر سو ...

بعضي وقتا اشتباهاتي ميكني،كه هيچ وقت از اونا پشيمون نمميشي،وليميمونه توو فكرت، ذهنت ...

به نظرم آدم قوي اي هستم، چون هيچ چيز برام مهم نيست، و از هر چيزي كه بخوام/نخوام راحت ميگذرم :)

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.

الــــکی

از خاک ما در باد ، بوی تو می آید 
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد  ....

مهر نود و یکـ

ادامه نوشته

از رنجی که می بریم ...

کار پژوهشی کردن تو مملکت ما وقتی می خوای تو یه سازمان وابسته کار کنی از سخت ترین کارهای ممکن به حساب میاد!بعد از این که از فیلترهای مختلف دانشگاه می گذری باید از فیلترهای مختلف(ریاست،حراست،مدیریت درمان،مدیریت برنامه و ...) سازمان مورد نظر هم عبور کنی... در این بین سوالاتی ازت در مورد کار می پرسن که واقعا ًخنده دار به نظر می رسه،مضحک تر این که می خوان بخش هایی از طرح رو به خواست اونا تغییر بدی و یا اینکه این که کلاً این طرح رو بذاری کنار و یه طرح سفارشی با  ...

پی نوشت: با اینکه خیـــلی زمان رو از دست دادیم،ولی بالاخره توانستیم حقانیت خودمونو به اثبات برسانیم!  "زگهواره تا گور باید جواب همه رو بدی "