داستان وبلاگ نویس های ما

سه سال پیش تو همچین روزایی بعد از اینکه  چند وقتی از هک شدن پرشین بلاگ گذشته بود از پرشین بلاگ اسباب کشی کردیم و به بلاگفا اومدیم و توی این سه سال با تمام مشغله های موجود این وبلاگو سرپا نگه داشتم و بعضی وقت ها بازدید وبلاگ از مرز چند هزار تا در روز گذشت ( مربوط به زمانیه که پست هام تو سایت بالاترین (لعنت الله علیه ... ) لینک می شد)

اما داستان وبلاگ نویس های ما :

بعضیا فارغ از وابستگی به هر چیز و شخص و حزب و گروه می نویسند و مداوم مینویسند اين گروه مسائل سياسي و ملي و مذهبي رو با زبان طنز و مسخره بازي به چالش مي كشن

بعضيا آدم هاي بانفوذي (از نظر خودشون) هستند و براي جو دادن به بقيه مينويسند

بعضیا  آتیش شون تنده و در مورد سیاست می نویسن و یا از این ور بام می افتن (دولت و ولايت معصومند و مبرا از گناه و اشتباه ـ که آیت الله خامنه ای می گه دارید به بیراهه می رید ... ) و یا از اون ور بام (وعده ما خرداد ، تير، مرداد،بهمن ) و آخرش ...

بعضيا تو حوزه تخصصي خودشون هستند و كاري به بقيه ندارند

بعضیا به عشقشون نرسیدن و می نویسن از جدایی و وبلاگ رو كردن خلوت انس ...

بعضيا  خوشونم نمي دونن واسه چي مي نويسن ، مي نويسن كه نوشته باشن ...

....

اين پست بعدا ً نوشت هم خواهد داشت!

یاد گرفتم که ...

یاد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

داستان كلاس رياضی تخصصي ...

امروز  از روزهايي بود كه قطعا ً واسم خاطره مي شه! ...

 رمز خواستید كامنت بذاريد(نظرات)

ادامه نوشته